گروه الفبایی

واژه‌های «جس…»

صفحه ۲ از ۲ · ۲۳۱ واژه

جسم - ماورای -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم - نوع -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم الودهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم انتقال دهنده گرمامعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم اویختهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم ایزوتوپمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم بسیطمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم بسیط - وابسته به-معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم بسیط (2)معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم بی حرکتمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم پرتاب شوندهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم پنج وجهیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم تابندهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم تخم مرغیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم تعلیق شونده یا متراسبمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم توانا - دارای -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم جامدمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم جامد پنج وجهیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم جامد و سختمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم جدا کردن - از -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم چند وجهیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم چهار سطحیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم چیزی فرو کردن - در -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم حل شدهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم حلقویمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم خمیر مانندمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم دارمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم دیگری تبدیل کردن - به -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم روشنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم زرد ایجاد کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم زرد تخمدان - وابسته به-معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم زرد تخمدان یا زرده تخم مرغمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم زغالمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم ژلاتینیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم سخت و جامد و متراکممعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم سفت و محکممعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم سماویمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم شب تابمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم شش سطحیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم شناورمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم شناور بر روی ابمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم صدا دارمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم صیقلیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم عفونیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم غیر هادیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنایی و گرما می شودمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم کردن - دارای -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسم کرویمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم کروی کوچکمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم کوچک کرویمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم گلوله مانندمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم متخلخلمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مدورمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مرکبمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مرکب ابدارمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مرکزیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مسدود کننده جریان خونمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکت های خونیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم منعکس کنندهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مواج و شناورمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم مهرهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم نسوزمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم نورانیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم نیمه هادیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم واقع در سطحمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم هر ترکیب و متبادل با جسم دیگرمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم هشت سطحیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم هندسی شبیه به شبه کرهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم یا ماده ای که تحت تاثیر تجزیه به وسیله اب قرار گیردمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسم یا مایع دارای قدرت هدایت فوق العادهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسماًمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسماً ضعیف کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی - حساسیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی - راحتی -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی - غیر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی - مسابقه -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی - هستی -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی بودنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی بودن - غیر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانی دادن به - ماهیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمانیتمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمکمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمک انتهاییمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمیمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی - ابر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی - ساختمان -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی به جسم دیگر - تبدیل -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی به صورت ذرات - تعلیق -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی به وسیله جریان - تجزیه -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی شبیه پشت بالن - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب و از تکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگر یکی استمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که حاوی ماده ی ضد خود نیز باشد مثل ضد الکترون به جای الکترونمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که دارای خاصیت - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که دارای نیم - هیدرات -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی که مستعد تبدیل به چند صورت یا ماده باشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمی یا مادی - خاصیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسمیتمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسمیت دادن بهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسورمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسور - دختر -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسور - زن -معنی و ترجمه انگلیسی ←جسور ادممعنی و ترجمه انگلیسی ←جسور کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسور و بی ادب ادممعنی و ترجمه انگلیسی ←جسور و متهور ساختنمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسورانهمعنی و ترجمه انگلیسی ←جسیممعنی و ترجمه انگلیسی ←جسیم‌ کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←