جسور
#۶۶٬۷۴۷
derring do
جسور، با دل و جرات
bold
پیچ، زبانه، بى باک، دلیر، خشن و بى احتیاط، جسور، گستاخ، متهور، با شهامت
flip
(زبان عامیانه) از خود بیخود شدن، تلنگر، ضربت سبک و ناگهانى، تلنگر زدن گستاخ، جسور، پر رو
cocky
از خود راضى، جسور، خودنما
fresh
تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین
hardy
دلیر، جسور، متهور، دلیر نما، پرطاقت، با دوام
daring
یارایى، جسور، متهور، جرات، شهامت، پردلى
defiant
بى اعتناء، بدگمان، جسور، مظنون، مبارز، معاند، مخالف
forward
جلو، پیش، به بعد، جلوى، گستاخ، جسور، فرستادن، رساندن، جلو انداختن، (فوتبال) بازى کن ردیف جلو، به جلو، ارسال کردن
boldface
(bold faced =) ـ حروف ضخیم، حروف سیاه، باصورت برافروخته از غضب و خشم، گستاخ، جسور، (در چاپ) یک نوع حرف درشت
bumptious
خودبین، از خود راضى، جسور
adventurer
حادثه جو، ماجرا جو، جسور، بى پروا
minx
دختر گستاخ، زن هرزه، زن هر جایى، سگ دست آموز
spunky
پرحرارت، با روح، غیور دختر یا زن جوان
assured
مطمئنا