فرهنگ آریان‌پور

جسیم

#۶۶٬۷۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bulky

بزرگ، جسیم

۲

massy

و زین، جسیم، جامد، متراکم، غلیظ، چاق

۳

bodied

داراى بدن، جسیم

۴

corpulent

فربه، تنومند، گوشتالو، جسیم

۵

voluminous

حجیم، بزرگ، جسیم، متراکم، انبوه، مفصل

۶

concrete

سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات

۷

tangible

قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنى