واژههای فارسی←جسم کردن - دارای -فرهنگ آریانپورجسم کردن - دارای -#۶۶٬۶۹۳شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱bodyجسد، تنه، تن، بدن، لاشه، جسم، بدنه، اتاق ماشین، جرم سماوى، داراى جسم کردن، ضخیم کردن، غلیظ کردنواژههای نزدیک در الفباجسم شناور بر روی ابمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجسم صدا دارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجسم صیقلیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجسم عفونیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجسم غیر هادیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنایی و گرما می شودمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر