فرهنگ آریان‌پور

جسم کروی

#۶۶٬۶۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

orb

جسم کروى، گوى، عالم، احاطه کردن، به دور چیزى گشتن، به دور مدار معینى گشتن، کروى شدن

۲

sphere

کره، گوى، جسم کروى، فلک، گردون، دایره، محیط، مرتبه، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه کردن، به صورت کره درآوردن