فرهنگ آریانپور
رنجبر
#۱۰۴٬۵۰۸
painstaking
رنجبر، زحمت کش، ساعى، رنج برنده
durdge
زحمت کش، جان کن، جان کندن، رنجبر
toiler
زحمتکش، رنجبر
grub
کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن
drudge
زحمت کش، جان کن، مزدور جان کن، جان کندن، بى میلانه کار کردن
laboring
(labour =) ـ کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان، کارگر، عمله، حزب کارگر، زحمت کشیدن، تقلا کردن، کوشش کردن labor
workingman
کارگر، مزدبگیر، زحمتکش، از طبقه کارگر
proletarian
عضو طبقه کارگر، کارگر، وابسته به کارگر، کارگرى