رنجاندن
#۱۰۴٬۵۰۳
irk
خسته شدن، فرسوده شدن، بى میل بودن، بیزار بودن، بد دانستن، رنجاندن، آزردن
vex
آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
offend
تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن
mortify
پست کردن، ریاضت دادن، کشتن، آزردن، رنجاندن
irritate
عصبانى کردن، برانگیختن، خشمگین کردن، خراش دادن، سوزش دادن، آزردن، رنجاندن
put out
تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن
miff
زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن، رنجیدن، پژمرده شدن
chafe
مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى
bruise
کوبیدن، کبود کردن، زدن، سائیدن، کبود شدن، ضربت دیدن، کوفته شدن، کبود شدگى، تباره
rankle
چرک نشستن، چرک جمع کردن، جان گداز بودن، جانسوز بودن، عذاب دادن
affront
آشکارا توهین کردن، رو به رو دشنام دادن، بى حرمتى، هتاکى، مواجهه، رو در رویى
blister
تاول، آبله، تاول زدن
estrange
دلسرد کردن، بیگانه کردن، دور کردن
disoblige
رنجانیدن، دل کسى را شکستن، تقاضاى کسى را انجام ندادن، منت ننهادن بر، ممنون نکردن
displease
خوش آیند نبودن، رنجانیدن، دلگیر گردن
alienation
انتقال مالکیت، بیگانگى، بیزارى