فرهنگ آریان‌پور

رنجاندن

#۱۰۴٬۵۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

irk

خسته شدن، فرسوده شدن، بى میل بودن، بیزار بودن، بد دانستن، رنجاندن، آزردن

۲

vex

آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن

۳

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۴

offend

تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن

۵

mortify

پست کردن، ریاضت دادن، کشتن، آزردن، رنجاندن

۶

irritate

عصبانى کردن، برانگیختن، خشمگین کردن، خراش دادن، سوزش دادن، آزردن، رنجاندن

۷

put out

تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن

۸

miff

زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن، رنجیدن، پژمرده شدن

۹

chafe

مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى

۱۰

bruise

کوبیدن، کبود کردن، زدن، سائیدن، کبود شدن، ضربت دیدن، کوفته شدن، کبود شدگى، تباره

۱۱

rankle

چرک نشستن، چرک جمع کردن، جان گداز بودن، جانسوز بودن، عذاب دادن

۱۲

affront

آشکارا توهین کردن، رو به رو دشنام دادن، بى حرمتى، هتاکى، مواجهه، رو در رویى

۱۳

blister

تاول، آبله، تاول زدن

۱۴

estrange

دلسرد کردن، بیگانه کردن، دور کردن

۱۵

disoblige

رنجانیدن، دل کسى را شکستن، تقاضاى کسى را انجام ندادن، منت ننهادن بر، ممنون نکردن

۱۶

displease

خوش آیند نبودن، رنجانیدن، دلگیر گردن

۱۷

alienation

انتقال مالکیت، بیگانگى، بیزارى