فرهنگ آریان‌پور

دخالت کردن

#۸۸٬۶۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

interfere

دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن

۲

admix

آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن

۳

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن

۴

participate

شریک شدن، شرکت کردن، سهیم شدن، دخالت کردن