فرهنگ آریان‌پور

دخالت بی جا کردن

#۸۸٬۶۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن