فرهنگ آریان‌پور

دخالت‌ کردن

#۸۸٬۶۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

interfere

دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن

۲

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۳

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن