واژههای فارسی←حل کردنیفرهنگ آریانپورحل کردنی#۷۶٬۵۹۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱solvencyحل شدنى، حل کردنى، تحلیل بردنى، پرداختنى، عدم اعسار، ملائت، قدرت پرداخت دینواژههای نزدیک در الفباحل شدهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحل شده - جسم -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحل کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحل کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحل کردن به طور قاطعمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحل کردن دشواریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر