فرهنگ آریانپور
حل کردن
#۷۶٬۵۹۰
solve
حل کردن، رفع کردن، گشادن، باز کردن
solubilize
حل کردن، گداختن
loose
شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن
untie
باز کردن، گشودن، حل کردن
assoil
(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن
unravel
از هم باز کردن، از گیر در آوردن، حل کردن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
untangle
از گیریا گوریدگى در آوردن، حل کردن
work out
از کار کار در آوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن، حل کردن، تعبیه کردن، تدبیر کردن، تمرین
figure out
کشف کردن، سنجیدن، معین کردن، حل کردن