فرهنگ آریانپور
حل کردن
#۷۶٬۵۸۹
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
melt
گداز، آب شدن، گداختن، مخلوط کردن، ذوب کردن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
resolve
رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن