فرهنگ آریان‌پور

حل‌ کردن مسئله

#۷۶٬۵۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

solve

حل کردن، رفع کردن، گشادن، باز کردن

۲

unravel

از هم باز کردن، از گیر در آوردن، حل کردن