فرهنگ آریان‌پور

تعمدی

#۵۸٬۳۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

studied

از روى مطالعه، دانسته، عمدى، تعمدى، از پیش آماده شده

۲

willful

(wilful =) ـ خودسر، مشتاق، مایل

۳

witting

(بیشتر در جمع) معلومات، دانش، ذکاوت، هوش، قضاوت، اطلاعات، تعمد، قصدى

۴

conscious

هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد

۵

voluntary

ارادى، اختیارى، داوطلبانه، به خواست