فرهنگ آریان‌پور

معطلی بدون

#۱۸۸٬۲۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

promptly

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن