فرهنگ آریان‌پور

معطل‌ کردن

#۱۸۸٬۲۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

detain

بازداشتن، معطل کردن، توقیف کردن

۲

linger

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن