فرهنگ آریان‌پور

معطل کردن

#۱۸۸٬۲۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

detain

بازداشتن، معطل کردن، توقیف کردن

۲

loiter

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن