فرهنگ آریان‌پور

مداخله‌ گر

#۱۸۲٬۶۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

meddlesome

فضول، مداخله گر

۲

officious

فضول، مداخله کن، فضولانه، ناخواسته

۳

interloper

کسى که در کار دیگران مداخله مى کند و ایشان را از سود بردن باز مى دارد kibitzer