فرهنگ آریان‌پور

مداخله‌ کردن

#۱۸۲٬۶۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۲

interfere

دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن

۳

intervene

در میان آمدن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، در ضمن روى دادن، فاصله خوردن، حایل شدن