فرهنگ آریان‌پور

متعهد کردن

#۱۷۹٬۲۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۲

commit

سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن براى (مجازات و غیره)، متعهد به انجام امرى نمودن، سرسپردن

۳

obligate

در محظور قرار دادن، متعهد و ملتزم کردن، ضامن سپردن، ضرورى