فرهنگ آریان‌پور

متعهد شدن

#۱۷۹٬۲۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

plight

متعهد شدن، تعهد دادن، گرفتارى، مخمصه

۲

gage

(gauge =) ـ اندازه گرفتن، گرو گذاشتن، شرط بستن، متعهد شدن اندازه، درجه، وسیله اندازه گیرى، اندازه گیر، گرو، وثیقه، رجز خوانى، مبارزه طلبى

۳

oblige

مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن

۴

pledge

در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن

۵

subscribe

تصویب کردن، تصدیق کردن، صحه گذاردن، آبونه شدن، متعهد شدن، تقبل کردن

۶

undertake

(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن

۷

guarantee

ضمانت، تعهد، ضامن، وثیقه، سپرده، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن