شلیک
#۱۲۹٬۱۸۷
volley
شلیک، تیرباران، شلیک به طور دسته جمعى، شلیک کردن، به صورت شلیک در کردن، رگبار
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
sally
یورش، حمله، حرکت سریع، شلیک، یورش آوردن، شلیک کردن، حمله ور شدن، جواب سریع و زیرکانه
firing
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن fire
peal
صداى پیوسته، صداى مسلسل، غوغا، طنین متناوب، ناقوس یا زنگ، صداى ناقوس، غریدن، ترق و تروق کردن، هیاهو و غوغا کردن، صداى گوشخراش دادن
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
gunfire
تیر اندازى
outburst
طغیان، ظهور، فوران، انفجار، غضب
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده