فرهنگ آریان‌پور

شل شدن

#۱۲۹٬۰۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

unclench

(unclinch =) ـ شل شدن، سست شدن، شل کردن یا شدن

۲

unclinch

(unclench =) ـ شل شدن، سست شدن، شل کردن یا شدن

۳

sag

خم شدن، فرو نشستن، از وسط خم شدن، آویزان شدن، صعیف شدن، شکم دادن

۴

relax

لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن

۵

slack

قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف

۶

loosen

شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن

۷

weaken

سست کردن، ضعیف کردن، سست شدن، ضعیف شدن، کم نیرو شدن، کم کردن، تقلیل دادن

۸

slacken

سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن

۹

languish

بیحال شدن، افسرده شدن، پژمرده شدن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن، با چشمان خمار نگریستن