شل
#۱۲۹٬۰۲۷
loose
شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن loose سیم و طناب
lax
لخت، سست، شل، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، شل کردن، ول کردن، رها کردن طناب و بند
lame
لنگ، چلاق، شل، افلیج، لنگ شدن، عاجز شدن
limp
عمل لنگیدن، شلیدن، لنگ، شل، لنگى، لنگیدن، سکته داشتن
slack
قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف slack در مورد پا
baggy
باد کرده، شل، ول، کیسه اى متورم، قلنبه
loppy
لق، شل، ول، شل و آویزان
limper
لنگ، شل، آهسته رو
sleazy
سست، شل (shol)
ramshackle
متزلزل، ناپایدار، شل، لکنتى، بدخلق
knock kneed
داراى زانوى کج، داراى حرکت کج و معوج، شل، فالج، خشن
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال game spavined