فرهنگ آریان‌پور

سخت کردن

#۱۱۶٬۲۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

harden

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

۲

indurate

سخت کردن، سفت کردن، پینه خورده کردن، بى حس کردن، (مجازى) پوست کلفت کردن

۳

intensify

سخت کردن، تشدید کردن، شدید شدن

۴

braze

لحیم کردن، سخت کردن

۵

ossify

استخوانى شدن، استخوانى کردن، سخت کردن

۶

stiffen

سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن