فرهنگ آریانپور
سخت کار کردن
#۱۱۶٬۲۹۱
fag
خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار
grind
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
slave
غلام، بنده، برده، زرخرید، اسیر، غلامى کردن، سخت کار کردن