فرهنگ آریان‌پور

سخت‌ کردن

#۱۱۶٬۲۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

harden

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

۲

stiffen

سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن

۳

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۴

steel

فولاد، پولاد، پولادین، شمشیر، پولادى، پولادى کردن، محکم، استوار، آب فولاد دادن، مانند فولاد محکم کردن

۵

vulcanize

لاستیک را بوسائل شیمیایى جوش دادن و محکم کردن، جوش برقى زدن، جوش دادن