واژههای فارسی←دنبال چیزی گشتن در کوریفرهنگ آریانپوردنبال چیزی گشتن در کوری#۹۶٬۶۰۲شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱feel(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدنواژههای نزدیک در الفبادنبال چیزی گشتنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدنبال چیزی گشتن به دقتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدنبال چیزی گشتن در تاریکیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدنبال چیزی گشتن در ته ابمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدنبال چیزی گشتن در ته دریا با تورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدنبال چیزی گشتن در ته دریا با قلابمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر