فرهنگ آریان‌پور

دراوردن

#۹۱٬۱۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

doff

درآوردن، لباس کندن، طفره رفتن

۲

erupt

جوانه زدن، درآمدن، درآوردن، منفجر شدن، فوران کردن، جوش درآوردن، فشاندن

۳

evolve

باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن

۴

exsect

بریدن، درآوردن، قطع کردن

۵

redact

تنظیم کردن، درآوردن (به صورت خاصى)، انشاء کردن، آماده چاپ کردن، تحریر کردن

۶

render

تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن

۷

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن

۸

ablate

از بیخ کندن، قطع کردن، (جراحى) بریدن و خارج کردن

۹

siphon

زانویى، لوله خمیده یا شتر گلو، سیفون، از لوله یا سیفون رد کردن

۱۰

extract

استخراج کردن، عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه

۱۱

extricate

رها کردن، خلاصى بخشیدن، آزاد کردن

۱۲

extraction

عصاره گیرى، عصاره، اصل و نسب، استخراج