فرهنگ آریانپور
دراوردن
#۹۱٬۱۰۰
doff
درآوردن، لباس کندن، طفره رفتن
erupt
جوانه زدن، درآمدن، درآوردن، منفجر شدن، فوران کردن، جوش درآوردن، فشاندن
evolve
باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن
exsect
بریدن، درآوردن، قطع کردن
redact
تنظیم کردن، درآوردن (به صورت خاصى)، انشاء کردن، آماده چاپ کردن، تحریر کردن
render
تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن
intromit
داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن
ablate
از بیخ کندن، قطع کردن، (جراحى) بریدن و خارج کردن
siphon
زانویى، لوله خمیده یا شتر گلو، سیفون، از لوله یا سیفون رد کردن
extract
استخراج کردن، عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه
extricate
رها کردن، خلاصى بخشیدن، آزاد کردن
extraction
عصاره گیرى، عصاره، اصل و نسب، استخراج