دراز
#۹۰٬۹۰۹
long
دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن
prolix
دراز، طولانى، خسته کننده، روده دراز، پرگو
longish
دراز، متمایل به درازى
verbose
دراز، مطول، دراز نویس، درازگو، پرگو
toom
خالى، تهى، فاقد، لاغر، دراز، کم هوش آهنگ، صدا، دانگ
macro
درشت، کلان، درشت دستور، رشد زیاد، دراز، بزرگ، به طور غیر عادى
linear
خطى، طولى، دراز، باریک، کشیده
oblong
مستطیل، دراز، دوک مانند، کشیده، نگاه ممتد
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
lengthy
طویل، دراز
prolate
منبسط، کشیده شده، دوک وار، دراز
lengthwise
از درازا، از طول، بلند، دراز
sweeping
(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep
extended
مطول، تمدید شده
livelong
تمامى، همه، پایدار، طولانى و خسته کننده