فرهنگ آریان‌پور

خمیر

#۸۱٬۴۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

duff

خمیر، سبزى هاى فاسد جنگل، خاکه ذغال سنگ، سرقت گوسفند، تغییر علامت

۲

dough

خمیر، (زبان عامیانه) پول

۳

paste

خمیر، چسب، سریش، گل یا خمیر، نوعى شیرینى، چسباندن، چسب زدن به، خمیر زدن

۴

leavening

خمیر مایه، خمیر ترش، عامل کارگر، مخمر کردن، خمیر کردن، ور آوردن

۵

pulp

مغز ساقه، مغز نیشکر، خمیر کاغذ، حالت خمیرى، جسم خمیر مانند، به صورت تفاله درآوردن، گوشتالو شدن

۶

batter

خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن

۷

unguent

روغن، خمیر، مرهم