فرهنگ آریانپور
خمیده کردن
#۸۱٬۴۳۶
camber
خمیده کردن، منحنى کردن، قوز یا خمیدگى اندک، تحدب کم، تیر یا الوار خمیده و کج
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن
inflect
کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن