فرهنگ آریانپور
خمیده شدن
#۸۱٬۴۳۵
slump
زمین باتلاقى، کاهش فعالیت، رکود، دوره رخوت، افت، ریزش، یکباره پایین آمدن یا افتادن، یکباره فرو ریختن، سقوط کردن، خمیده شدن
droop
افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن
camber
خمیده کردن، منحنى کردن، قوز یا خمیدگى اندک، تحدب کم، تیر یا الوار خمیده و کج
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن