خم شدن
#۸۱٬۳۳۳
bow
خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس
sag
خم شدن، فرو نشستن، از وسط خم شدن، آویزان شدن، صعیف شدن، شکم دادن
lob
گوشت یا پوست آویخته، غبغب، چاق و چله، چاق، گوشت آلو، آدم خپله و سنگین، چیزى را سنگین بزمین زدن، با تنبلى و سنگینى حرکت کردن، خم شدن، به آهستگى پرتاب کردن
lean
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل
wilt
پلاسیده و پژمرده شدن، خم شدن
stoop
دولاشدن، خم شدن، سرفرود آوردن، خمیدگى، تمکین، خشوع کردن
buckle
سگک، قلاب، پیچ، با سگک بستن، دست و پنجه نرم کردن، تسمه فلزى، چپراست، خم شدن
trepan
روند، متمایل شدن، تمایل داشتن، منجر شدن به، خم شدن، تمایل، چرخش، انحراف، خمیدگى، مسیر، استیل، سبک، روش، (معدن) جهت، طرف، سو
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
recline
برپشت خم شدن یا خوابیدن، سرازیر کردن، خم شدن، تکیه کردن، لمیدن
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
give
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن
sway
این سو و آن سو جنبیدن، تاب خوردن، در نوسان بودن، تاب، نوسان، اهتزاز، سلطه حکومت کردن، متمایل شدن یا کردن و به عقیده اى
droop
افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن
angle
گوشه، زاویه، کنج، قلاب ماهى گیرى، با قلاب ماهى گرفتن، (مجازى) دام گستردن، دسیسه کردن، تیزى یا گوشه هر چیزى
crook
عصاى سرکج، کجى، آدم قلابى، کلاه بردار، خم کردن، کج کردن