فرهنگ آریان‌پور

خم

#۸۱٬۳۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

vat

خم، خمره، در خمره نهادن

۲

inclined

خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب

۳

jar

بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن

۴

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend

۵

knee

زانو، زانویى، دوشاخه، خم، پیچ، زانو دار کردن

۶

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۷

cask

بشکه، خمره چوبى، چلیک

۸

crank

دسته محور، میل لنگ، بست زانویى، خم، پیچیدگى، آدم پست فطرت، خم کردن، محوردار کردن، دسته دار شدن، کج، کوک کردن

۹

curve

خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم

۱۰

wimple

روسرى زنان قرون وسطى، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن

۱۱

flexure

خمیدگى، خم، انحناء، چین

۱۲

meander

پیچ، خم، دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب

۱۳

recumbent

خوابیده، خم، (گیاه شناسى) برزمین گستر

۱۴

circumflex

کج، خم، خمیده

۱۵

atilt

با حالت حمله (در نیزه بازى سواره)، به طور کج، یک ور