خم
#۸۱٬۳۲۴
vat
خم، خمره، در خمره نهادن
inclined
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب
jar
بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
knee
زانو، زانویى، دوشاخه، خم، پیچ، زانو دار کردن
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
cask
بشکه، خمره چوبى، چلیک
crank
دسته محور، میل لنگ، بست زانویى، خم، پیچیدگى، آدم پست فطرت، خم کردن، محوردار کردن، دسته دار شدن، کج، کوک کردن
curve
خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم
wimple
روسرى زنان قرون وسطى، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن
flexure
خمیدگى، خم، انحناء، چین
meander
پیچ، خم، دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب
recumbent
خوابیده، خم، (گیاه شناسى) برزمین گستر
circumflex
کج، خم، خمیده
atilt
با حالت حمله (در نیزه بازى سواره)، به طور کج، یک ور