فرهنگ آریانپور
خریدن
#۷۹٬۸۳۳
aby
خریدن، پرداختن، کفاره دادن، ایستادگى کردن، ایستادن
abye
خریدن، پرداختن، کفاره دادن، ایستادگى کردن، ایستادن
buy
(past: bought ; past participle: bought) ـ خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن
achate
مهره ى بازى، تیله، عقیق، خرید، بیع، (در جمع) اشیا ى خریدارى شده، یار با وفا، خریدن
bought
(past: bought ; past participle: bought) ـ خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن buy
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
condemn
محکوم کردن، محکوم شدن
purchase
خریدارى، ابتیاع، خرید، در آمد سالیانه زمین، خریدارى کردن