فرهنگ آریان‌پور

خریدرا معلوم کردن - قیمت -

#۷۹٬۸۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد