واژههای فارسی←خدمتکار بیمارستانفرهنگ آریانپورخدمتکار بیمارستان#۷۹٬۰۵۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱orderlyمنظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستانواژههای نزدیک در الفباخدمت کردن به عنوان پیشخدمتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیخدمت کنندهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیخدمت نظاممشاهده معنی و ترجمه انگلیسیخدمت نظام کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیخدمت وظیفهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیخدمتکارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر