واژههای فارسی←حلول کردن روح کسی در بدن دیگرفرهنگ آریانپورحلول کردن روح کسی در بدن دیگر#۷۶٬۸۱۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱reincarnateتجسم یا زندگى تازه دادن، حلول کردن، تجلى کردنواژههای نزدیک در الفباحلمیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحلولمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحلول روح در بدن دیگرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحلول روح متوفی در بدن انسان یا جانور دیگریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیحلول کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر