فرهنگ آریان‌پور

حل شدنی

#۷۶٬۵۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

solvable

حل شدنى، محلول، (معنى مجازى) قادر بتادیه وام، واریز شدنى، قابل پرداخت، حل پذیر، قابل حل

۲

solvency

حل شدنى، حل کردنى، تحلیل بردنى، پرداختنى، عدم اعسار، ملائت، قدرت پرداخت دین

۳

dissoluble

حل شدنى، تجزیه پذیر، قابل حل، جداشدنى resolvable

۴

soluble

قابل حل، حل شدنى، محلول، حل پذیر

۵

dissolvable

تجزیه شدنى، حل شدنى، آب شدنى، معاف شدنى