فرهنگ آریان‌پور

حساب کردن

#۷۵٬۵۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

calculate

حساب کردن، برآورد کردن

۲

sum

جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن

۳

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۴

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات

۵

cipher

صدر، سر، سرى کردن، عدد صفر، رمز، حروف یا مهر رمزى، حساب کردن (با ارقام)، صفر گذاردن، به رمز درآوردن

۶

figure

شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر

۷

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۸

compute

محاسبه کردن، حساب کردن، تخمین زدن

۹

numerate

قادر شمردن، خواندن یا شمردن، حساب کردن، به شمار آوردن

۱۰

rack up

بازى کردن، حساب کردن