فرهنگ آریانپور
حدود و ثغور
#۷۴٬۵۴۵
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما compass borders
purlieus
دیدارگان، استراحتگاه، گردشگاه، مکان جا، حد، مرز
parameter
نسبت میان تقاطع دو سطح، مقدار معلوم و مشخص، پارامتر، مقدارى از یک مدار