فرهنگ آریان‌پور

حدود - در -

#۷۴٬۵۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

about

در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد

۲

within

در داخل، توى، در توى، در حدود، مطابق، به اندازه، در ظرف، در مدت، در حصار

۳

well nigh

تقریبا، در حدود، قریبا