فرهنگ آریان‌پور

حدود

#۷۴٬۵۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

pale

کمرنگ، رنگ پریده، رنگ رفته، بى نور، رنگ پریده شدن، رنگ رفتن، در میان نرده محصور کردن، احاطه کردن، میله دار کردن، نرده، حصار دفاعى، دفاع، ناحیه محصور، قلمرو، حدود

۳

ambit

پیرامون، حدود، حوزه، وسعت، محوطه

۴

gamut

(موسیقى) هنگام، گام، حدود، حیطه، وسعت، رسایى

۵

limit

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن

۶

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن

۷

verge

کنار، لبه، مشرف، نزدیکى، حدود، حاشیه، نزدیک شدن، مشرف بودن بر

۸

circa

درحدود، دراطراف، تقریبا

۹

module

پیمانه، واحد، اندازه گیرى، حدود، حوزه، گنجایش، طرح، نقشه کوچک، واحد اندازره گیرى، مقیاس مدل، نمونه، قسمتى از سفینه فضایى، اتاقک

۱۰

tether

کمند، افسار، حدود، وسعت، افسار کردن

۱۱

purview

مواد اساسى، وسعت، حدود، میدان، رسایى، قلمرو اجراء، چشم رس، میدان دید، موضوع مورد بحث، حدود صلاحیت

۱۲

precinct

حد، مرز، محوطه، بخش، حوزه، حدود

۱۳

periphery

جنب، پیرامون، (هندسه) پیرامون، دوره، محیط، حدود

۱۴

scantling

میله اندازه گیرى ذرع، نیم ذرع، مسطوره، خلاصه، باقى مانده، حدود، مقدار، مقدار قلیل، اندک، سهم، سهمیه

۱۵

domain

قلمرو، ملک، زمین، حوزه، دایره، املاک خالصه domain ish _

۱۶

frontier

مرز، سرحد، خط فاصل، مرزى، صف جلو لشکر