از کار انداختن
#۷٬۳۳۹
jade
ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ
disable
ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن
petrify
سنگ کردن یا شدن، متحجر کردن، گیج کردن، از کار انداختن
devitalise
بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن
devitalize
بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن
knock up
سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن
cripple
لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن
paralyze
فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن
deactivate
نا کنشگر کردن، ناکنش ور کردن، بى اثر کردن، بى خاصیت کردن، از اثر انداختن
inactivate
ناکنش ور ساختن، بى کار کردن، سست کردن، غیر فعال کردن
neutralize
خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن
incapacitate
ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بى نیرو ساختن، از کار افتادن، ناتوان ساختن، محجور کردن