فرهنگ آریان‌پور

از کار انداختن

#۷٬۳۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

jade

ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ

۲

disable

ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن

۳

petrify

سنگ کردن یا شدن، متحجر کردن، گیج کردن، از کار انداختن

۴

devitalise

بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن

۵

devitalize

بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن

۶

knock up

سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن

۷

cripple

لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن

۸

paralyze

فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن

۹

deactivate

نا کنشگر کردن، ناکنش ور کردن، بى اثر کردن، بى خاصیت کردن، از اثر انداختن

۱۰

inactivate

ناکنش ور ساختن، بى کار کردن، سست کردن، غیر فعال کردن

۱۱

neutralize

خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن

۱۲

incapacitate

ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بى نیرو ساختن، از کار افتادن، ناتوان ساختن، محجور کردن