فرهنگ آریان‌پور

از کار افتادن

#۷٬۳۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

conk

(معمولاً با out) ضعیف شدن، از کار افتادن

۲

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۳

incapacitate

ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بى نیرو ساختن، از کار افتادن، ناتوان ساختن، محجور کردن

۴

hog tie

(آمریکایى) چهار دست و پا را محکم بستن، عاجز و درمانده کردن، از کار افتادن

۵

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن