فرهنگ آریان‌پور

از کار افتاده

#۷٬۳۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

hors de combat

از کار افتاده، از میدان رزم خارج شده

۲

sear

علامت داغ، پژمرده، خشکیده، از کار افتاده، خسته، خشکاندن، سوزاندن، داغ کردن پژمرده کردن یا شدن

۳

kaput

کاملاً شک ست خورده، منکوب، از کار افتاده

۴

seedy

تخمى، تخم دار، به تخم افتاده، مندرس، از کار افتاده

۵

disabled

ناتوان، عاجز، از کار افتاده

۶

obsolete

مهجور، غیرمتداول، متروک، منسوخ، متروکه، کهنه، از کار افتاده

۷

lame duck

علیل و ناتوان، از کار افتاده

۸

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۹

down

پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط واژه هاى شامل down ـ (48)

۱۰

rusty

زنگ زده، فرسوده، عبوس، ترشرو کاملا wornout عامیانه‌

۱۱

superannuated

متروکه دانستن، بازنشسته دانستن یاشدن، کهنه شدن، از مد افتادن، سالخورده شدن brokendown disused