از کار افتاده
#۷٬۳۳۷
hors de combat
از کار افتاده، از میدان رزم خارج شده
sear
علامت داغ، پژمرده، خشکیده، از کار افتاده، خسته، خشکاندن، سوزاندن، داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
kaput
کاملاً شک ست خورده، منکوب، از کار افتاده
seedy
تخمى، تخم دار، به تخم افتاده، مندرس، از کار افتاده
disabled
ناتوان، عاجز، از کار افتاده
obsolete
مهجور، غیرمتداول، متروک، منسوخ، متروکه، کهنه، از کار افتاده
lame duck
علیل و ناتوان، از کار افتاده
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
down
پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط واژه هاى شامل down ـ (48)
rusty
زنگ زده، فرسوده، عبوس، ترشرو کاملا wornout عامیانه
superannuated
متروکه دانستن، بازنشسته دانستن یاشدن، کهنه شدن، از مد افتادن، سالخورده شدن brokendown disused