واژههای فارسی←جنباندن چیزی که یک سرش به جایی وصل استفرهنگ آریانپورجنباندن چیزی که یک سرش به جایی وصل است#۶۷٬۸۹۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱wagجنباندن، تکان دادن، تکان خوردن، جنبیدن، تکانواژههای نزدیک در الفباجنبا کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجنبانمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجنباندنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجنباندن از روی خوشیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجنباندن با خشممشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجنباندن با سرعتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر