جنباندن
#۶۷٬۸۹۵
wag
جنباندن، تکان دادن، تکان خوردن، جنبیدن، تکان
bestir
جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن
rock
تکان نوسانى دادن، جنباندن، نوسان کردن، سنگ، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، صخره، جنبش، تکان
wave
موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
waggle
حرکت کردن، (مثل قرقره) پیچاندن، جنباندن
wigwag
ارتباط یا مخابره به وسیله پرچم، جنباندن
jog
آهسته دویدن، جلو آمدگى یا عقب رفتگى، باریکه، بى قاعدگى، هل دادن، تنه زدن به
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
toss
بالا انداختن، پرت کردن، انداختن، دستخوش اواج شدن، متلاطم شدن، پرتاب، تلاطم
whisk
حرکت سریع و جزیى، کلاله یا دسته مو، گرد گیرى، مگس گیر، تند زدن، پراندن، راندن، جاروب کردن، ماهوت پاک کن زدن، گردگیر
joggle
بند، بریدگى آجر و امثال آن براى جلوگیرى از لغزش، تیزى یا شکاف آجر و چوب و غیره، بند زدن، میخ زدن، به هم جفت کردن دو چیز، تکان تکان خوردن، متصل کردن
jiggle
تکان آهسته، جنبش، آهسته تکان دادن
wiggle
لولیدن، جنبیدن، و ول خوردن، تکان دادن
brandish
زرق و برق دادن (شمشیر)، به اهتزاز درآوردن (شمشیر وتازیانه)، تکان دادن سلاح (از روى تهدید)