فرهنگ آریان‌پور

جنباندن

#۶۷٬۸۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

wag

جنباندن، تکان دادن، تکان خوردن، جنبیدن، تکان

۲

bestir

جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن

۳

rock

تکان نوسانى دادن، جنباندن، نوسان کردن، سنگ، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، صخره، جنبش، تکان

۴

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۵

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۶

waggle

حرکت کردن، (مثل قرقره) پیچاندن، جنباندن

۷

wigwag

ارتباط یا مخابره به وسیله پرچم، جنباندن

۸

jog

آهسته دویدن، جلو آمدگى یا عقب رفتگى، باریکه، بى قاعدگى، هل دادن، تنه زدن به

۹

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۱۰

toss

بالا انداختن، پرت کردن، انداختن، دستخوش اواج شدن، متلاطم شدن، پرتاب، تلاطم

۱۱

whisk

حرکت سریع و جزیى، کلاله یا دسته مو، گرد گیرى، مگس گیر، تند زدن، پراندن، راندن، جاروب کردن، ماهوت پاک کن زدن، گردگیر

۱۲

joggle

بند، بریدگى آجر و امثال آن براى جلوگیرى از لغزش، تیزى یا شکاف آجر و چوب و غیره، بند زدن، میخ زدن، به هم جفت کردن دو چیز، تکان تکان خوردن، متصل کردن

۱۳

jiggle

تکان آهسته، جنبش، آهسته تکان دادن

۱۴

wiggle

لولیدن، جنبیدن، و ول خوردن، تکان دادن

۱۵

brandish

زرق و برق دادن (شمشیر)، به اهتزاز درآوردن (شمشیر وتازیانه)، تکان دادن سلاح (از روى تهدید)